مرتضى مطهري

245

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

مادر همه دشمنهاى انسان جهل است از ميان دشمنهاى هفتگانه گذشته ، شما يكى از آنها را سركوب كنيد همه سركوب خواهند شد همه اينها فرزندان اين دشمن بزرگند ، شيطان بزرگ جهل است ضعف ، دلهره ، بيمارى ، فقر ، ظلم ، آز همه بچه شيطانند ، با علم هم بر طبيعت غلبه مىكنند و هم بر بيماريها و هم بر دلهره و هم بر فقر و هم بر ظلم و هم بر آز . آزمايش تاريخى دو سه قرنى براى اين تز و اين فرضيه است ، چون عملًا اين فرضيه به مورد اجرا گذاشته شد . انصاف اين است كه اين سخن در مورد برخى از اين دشمنها درست بود و سخن تازه اى هم نبود . با علم مىتوان بر طبيعت غلبه كرد ، با علم مىتوان بر بيماريها غلبه كرد ، با علم مىتوان با فقر مبارزه كرد و بر آن غلبه كرد ، ولى آنچه نتيجه اين آزمايش را منفى نشان داد اين بود كه سه دشمن اساسى و خطرناك بشر يعنى دلهره و ديگر دشمنى انسان با انسان و دشمنى نفس انسان با انسان به هيچ وجه وسيله علم از بين نرفت و انسان نتوانست بر اين دشمن وسيله علم پيروز شود ، بلكه علم موجب افزايش يكى از اين سه دشمن يعنى دلهره و اضطراب شد و وسيله و ابزارى شد در دست دو دشمن ديگر و نتيجتاً غلبه بر آن سه عامل هم بىفايده و يا كمفايده شد ، زيرا وسيله اى شد براى ضعيف نگه داشتن ( استضعاف ) و گرسنه نگه داشتن و غارت كردن و اغفال و بىخبر نگه داشتن و حتى توليد مستقيم يا غيرمستقيم بعضى بيماريها ( خلاصه يكى از دشمنها تبعيض بود كه هنوز هم هست ) . تا آنجا كه مربوط به طبيعت بود علم وسيله خوبى بود براى تسلط انسان بر طبيعت ولى آنجا كه مربوط به خود انسان بود ، براى ساختن انسان وغلبه انسان بر ظلم و آز و بلكه غلبه بر طبيعت انسان اين وسيله كافى نبود و بحرانهاى اساسى اين عصر از اينجا شروع شد ( 1 ) .

--> ( 1 ) . البته مىدانيم كه يك نظريه ديگر هست كه احياناً طرح مىشود مثل آنچه در كتاب جدال با مدعى طرح شده است . مدعى مىخواهد بگويد انسان هميشه زبون اين دشمنها و خلاصه هميشه بدبخت و بىپناه بوده و هست ، پس حيات بيهوده و پوچ است و خودكشى خردمندى است و مجادل مىگويد اولًا تكامل سرنوشت انسان است و ثانياً وضع موجود تقصير علم نيست ، تقصير ايدئولوژيهاى حاكم بر انسان است كه خود آنها ناشى از مالكيت و تضاد اجتماعى و طبقاتى است و جبر تاريخ انسان را ( در اثر تكامل ابزار توليد ) به آن مرحله مىرساند . مطابق اين نظريه علم نتوانسته و نخواهد توانست در رابطه انسان با انسان و رابطه انسان با خودش بهبود به وجود آورد ، ولى تكامل قهرى اجتماعى و پيدايش جامعه بىتضاد و بىطبقه به چنين چيزى قادر است بدون نياز به دين و ايمان .